انشا دیدن یک شکارچی ازدریچه چشم یک آهو با مقدمه

انشا دیدن یک شکار چی از دریچهی چشم یک آهو با مقدمه

انشا دیدن یک شکار چی از دریچهی چشم یک آهو با مقدمه

انشا دیدن یک شکار چی از دریچهی چشم یک آهو با مقدمه

انشا دیدن یک شکارچی ازدریچه چشم یک آهو با مقدمه

انشا جدید درباره دیدن یک شکارچی از دریچه چشم یک اهو

این انشا کوتاه رو در عرض چند دقیقه برای کلاس هشتم نوشتم ، امیدوارم از این انشا خوشتون بیاد. شما هم انشا خودتونو در قسمت دیدگاه ها بنویسید تا دوستان استفاده کنند.

 

توی جنگل زیبای ما حیوانات زیبا و رنگارنگی زندگی میکنند یکی از اون حیوان ها من هستم و اسمم اهو است.

اهویی که همیشه باید مواظب باشه توسط شکارچیان بی رحم شکار نشه. یه روز در جنگل برای خودم قدم میزم که یک دفعه احساس خطر کردم و سریع فرار کردم ولی هر قدمی که برمیداشتم بازهم احساس خطر میکردم انگار یکی دنبالم میاد ، بله درست حدس زدید اون شکارچی بی رحم بود که تا حالا چند تا از دوستان و خانواده ی منو شکار کرده بود.

از بس فرار کردم خیلی خسته شده بودم که ناگهان شکارچی گلوله ای شلیک کرد اما به من اصابت نکرد . همین طور که میدویدم مادرم را دیدم و کمی دلگرم شدم. همین طور که باهم فرار میکردیم مادرم گفت : مگر به تو نگفته بودم که خیلی دور نشو و مواظب باش. در همین لحظه شکارچی یه تیر دیگه شلیک کرد ، این گلوله به مادرم اصابت کرد و مادرم افتاد. با اینکه از مرگ مادرم خیلی غمگین شده بودم به فرار کردن ادامه دادم و موفق شدم فرار کنم. ولی هیچ وقت شکارچی را نمیبخشم.

:زاغ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *