«کودکی من » موضوع انشا درس انشا

«کودکی من » موضوع انشا درس انشا

«کودکی من » موضوع انشا درس انشا

«کودکی من » موضوع انشا درس انشا

کودکی من

باید دید منظور از کودکی چی هست. چون یه بچه پنج ساله میتواند کودک باشد و یه پیرمرد هشتاد ساله هم که شور کودکانه دارد هم میتواند کودک باشد.

اما کودکی من در این انشا

باید بگویم که تا الان که دارم با شما صحبت می کنم فکر می کنم که هنوز کودک هستم چون مانند یک کودک بیشتر دنبال بازی کردن هستم.

از این ها بگذریم دوران کودکی من سریع طی شد. مادرم می گوید عمر به یه چشم بر همزدن می گذرد و دوران کودکی من هم به یه چشم بر هم زدن گذشت.

من در دوران کودکی ام دوستان زیادی داشتم و تقریبا همه اش در بازی کردن گذشت.

«کودکی من » موضوع انشا درس انشا

در دوران کودکی آدم فکر هیچ چیزی نیست جز بازی و شادی. کاش انسان ها همیشه همینطور میماندند.

من به عنوان یک نوجوان روز به روز در حال بزرگ تر شدن هستم. به همین صورت دیدم نسبت به دنیا در حال وسیع تر شدنه.

متاسفانه از وقتی که اینقدر بزرگ شدم که بتونم اتفاقات اطرافم رو ببینم و درک کنم، با هیولایی آشنا شدم به اسم سرطان…!

شاید بهتر باشه که انسان توی دنیای کودکانه اش بمونه! دنیایی که توی اون همه چی خوبه و هیچ مشکلی نیست! ولی هیچ وقت این طور نیست.

همین طور که بزرگ شدم دیدم که خیلی از کسایی که میشناسمشون با این هیولا درگیر میشن.

خیلی از همین افرادی که الان دارن با این هیولا میجنگن هیچ وقت حتی به خوابم نمی دیدن که روزی خودشون به این مریضی دچار بشن.

یادمه یه استادی داشتم بمون میگفت: «مرگ حق است.» و سال بعد خودش به سرطان دچار شد. واقعا هم مرگ حقه. همه یه روزی میمیرن! همه…!

همه ی اینا میتونه یه هشدار باشه برای من و تو! من و تویی که امروزه سالم هستیم. پس از این موضوع به راحتی نگذریم.

دلم میخواد الان که داری این مطلبو میخونی از ته قلبت برای سرطانی هایی مه مثل من و تو انسانن و مثل ما روزی سالم بودن دعا کنی!

به راستی که هیچ نعمتی بالاتر از سلامتی نیست.

من در پایان نتیجه می گیرم که عمر انسان کوتاه هست و باید به فکر رفتن باشد و باید همیشه مثل یک کودک از زندگی کردن لذت ببرد.

: این درس

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *